الشيخ حسين المظاهري

39

ويژگيهاى معلم خوب (فارسى)

را از كارش باز دارند ، لذا بچّه ها را وادار مى كردند اين معلّم را سنگ بزنند و نگذارند سرِ كلاس برود و با مردم تماس داشته باشد . وقتى براى تبليغ از خانه بيرون مى آمد ، اراذل سنگ به ساق پاى ايشان مى زدند و گاهى وقتى به خانه باز مى گشت ، خانه را سنگ باران مى كردند ، امّا فرداى همان روز براى رفتن به كلاس آماده مى شد . خديجه مى پرسيد : كجا مى روى ؟ پيامبرص مى فرمود : نمى بينى كه مردم در هلاكت هستند ؟ همانا منِ معلّم بايد رأفت داشته باشم . آنها بد هستند ، آنها به طرف من نمى آيند ، من بايد بروم . اميرالمؤمنين ( ع ) مى فرمود : گاهى پيامبرص به كوه حرا پناه مى برد . من و خديجه مقدارى آب و غذا برمى داشتيم و مى رفتيم و او را در آنجا ، در كنار بوته ها و سنگها مى يافتيم در حالى كه زمزمه مى كرد و مى گفت : خدايا ! تو مى دانى كه من يك معلّم هستم و مى خواهم شاگردانم خوب تربيت شوند . تو اگر مى خواهى دل مرا خوشحال كنى ، آنان را هدايت كن . دلى به آنها بده كه من بتوانم كارم را انجام دهم . اگر سنگ به پاى من مى زنند ، هدايتشان نما . باز مى خوانيم كه وقتى به پيامبرى مبعوث گرديد ، دلش براى مردم مى تپيد ، حتّى براى دشمنانى كه به او سنگ مى زدند و او را زندانى مى كردند ، در مواقع استجابت دعا ، آنان را دعا مى كرد . بالأخره بيست و سه سال با اين زحمت و رنج تحمّل كرد امّا با عاطفه و رحمت عمل كرد و هنگامى كه بر